کاش اختیار دل آدم دست خودش بود
-
تاریخ: 1399/10/2 ساعت: 5:51
دلتنگی... دلتنگی... دلتنگی... دلتنگی لعنتی. دلتنگی زنی که منم... برای تویی که مرد نیستی. که فکر میکنی با چاهار خط پیام میتوانی همهی اتفاقات گذشته را از خاطرم پاک کنی. که بلد نیستی یک شاخه گل بیاوری
تنهائی
-
تاریخ: 1399/10/2 ساعت: 5:51
بغل کن بالشت را بعد از این او برنمی گرددبهار ِ مملو از گلهای ِ شب بو برنمی گرددخودت دستی بکش روی ِ سرت خود را نوازش کنسرانگشتی که میزد شانه بر مو برنمی گردددلت پر میکشد میدانم اما چاره تنهایی ستبه این
خیال واهی!
-
تاریخ: 1399/10/2 ساعت: 5:51
شاید خندهدار باشه اما امروز یه لحظه فک کردم الف رو دیدم. بعد از یک سال و دو سه ماه
چرا آشفته میخواهی خدایا خاطر ما را؟
-
تاریخ: 1399/10/2 ساعت: 5:51
xa0 مرا بازیچه ی خود ساخت چون موسی که دریا رافراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی رانسیم مست وقتی بوی گُل می داد حس کردمکه این دیوانه پرپر می کند یک روز گل ها را!خیانت قصه ی تلخی است اما از که می نالم؟خو
گریه
-
تاریخ: 1399/10/2 ساعت: 5:51
یادم نیست کجا بودیم اما تو با خواهرت دعوا کردی و اون آروم آروم گریه کرد. دستشو گرفتم و گفتم عزیز دلم الف منظوری نداشت. ناراحت نشو. اون در عین سادگی و کودکی بهم گفت من بخاطر حرف الف گریه نمیکنم. دلم برای گربهم تنگ شده. امشب من دلم برای لوسی تنگ شده.xa0
غول
-
تاریخ: 1399/10/2 ساعت: 5:51
توی یه مرحله ای از بازی ام. جونم تهشه. دارم سعی میکنم این غول رو شکست بدم و برم مرحله بعدی.
تولد
-
تاریخ: 1399/10/2 ساعت: 5:51
xa0 حالا.....من در آستانهی ۲۶ سالگی xa0 xa0 xa0
درددل با خدا
-
تاریخ: 1399/10/2 ساعت: 5:51
خدایی که تویی بندهای ک من راستیتش خیلی وقته خسته شدم اما همش سعی میکنم قوی باشم و خودمو نبازم. یه آیه خوندم ک مضمونش این بود ک خدا از راز دلتون خبر داره. گفتم با خودم ک: اگه خدا خودش میدونه پس غصه واسه چیه؟ خودش لحظه ی آخر دستتو میگیره مث همیشه. فقط حواست هس ک من توی لحظه های آخرمم؟
یک روز می آیی...
-
تاریخ: 1399/10/2 ساعت: 5:51
xa0 یک روز میآیی که من دیگر دچارت نیستم از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم xa0 یک روز میآیی که من نه عقل دارم نه جنون نه شک به چیزی نه یقین ، مست و خمارت نیستم xa0 شبزنده داری می کنی تا صبح زاری می کنیxa0
قصه آدمها این موجودات رعبانگیز داغون! و پری دریایی رقصان در آبهای اقیانوس آرام
-
تاریخ: 1397/4/2 ساعت: 22:35
کاشکی و صد ای کاشکی پری دریایی بودم!! اگر پری دریایی بودم موهایم را باز میگذاشتم؛ سر و جونم را با لباس و چیزهای رنگی پنگی پر میکردم و حین شنا کردن با ماهی ها دربارهxa0وضعیت گرانی مرجانهای دریایی و بیفرهنگی اسبهای آبی بحث میکردم. اگر پری دریایی بودم هر شب میزدم به دل اقیانوس و با بچه لاکپشتها بازی می...
کربلا
-
تاریخ: 1397/3/27 ساعت: 3:29
یکی از فالوئرهای اینستاگرامم رفته کربلا. استوریش را که دیدم ریپلی زدم که: التماس دعا... اونجا کفتر هم داره مث حرم امام رضا (ع)؟ جواب داد: آره... الهی قسمتتون بشه خودتون بیاین. یک لحظه یادم افتاد که سال ۹۴ وقتی ازدواج کرده بودم، با تمام قلبم و در کمال سادگی وجودم از خدا خواسته بودم یک زیارت دونفره با...
شاملوی عزیز
-
تاریخ: 1396/10/20 ساعت: 14:37
دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواندرویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیردو هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماندسکوت سرشار از سخنان ناگفته استاز حرکات ناکردهاعتراف به عشق های نهانو شگفتی های بر زبان نیامدهدر این سکوت حقیقت ما نهفته استحقیقت تو و من ٭٭٭برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنمکه چ...
Eternal Sunshine of the Spotless Mind
-
تاریخ: 1396/10/8 ساعت: 14:31
و قلب نداشته باشم آن روز... و دختری باشم که خیلی وقت است رفته ام. و ناگهان مقایسهxa0کند... و همخوابه اش بوی موهای من را ندهد... که فقط بوی هرزگی بدهد. و دختری باشم که خیلی وقت است دامنم را پس کشیده ام و رفته ام. و از مقایسه، هی یک جای حافظه اش درد بگیرد. و قلب نداشته باشم آن روز... و قلب نداشته باشم...
.
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 21:55
خوشحالم كه ميتوانم در هواي دوست داشتن تو نفس بكشم. ميتوانم لبخند بزنم به تمام دلپريشي هاي جهان و از اداره كه تعطيل مي شوم، ببينمت كه دم در توي ماشينت لم داده اي و منتظرم هستي و تا من را ميبيني لبخند خسته اي ميزني. خوشحالم كه تفكر از دست دادن دستهاي مردانه ات حالم را بد ميكند و نميتوانم وانمود كنم از...
...
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 4:09
يك وقتهائي زمانيكه همخوابه ات را توي بغلت چلانده اي ياد من بيفت. و دلت تنگ شود براي پس گردنم. و من نباشم. و لبخندهام را سپرده باشم به حافظه ات. رفته باشم از لجنزار آغوشت. رفته باشم از همه جا. و دنبالم بگردي و نباشم. و همخوابه ات بداند كه گشته اي و نبوده ام و پناه آورده اي به جسم دستخورده اش. و بداند
پريشان
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 23:14
تصور دستهام دور گردنت... هرچه قدر مردانه باشد، باشد. تصور فشار ناشي از تنفر، تعصب بر باد رفته ي يك دختر چموش نا آرام تصور چشمهات وقتي روي آئينه ديگر بخار تنفست نباشد...
نگاه
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 23:14
[unable to retrieve full-text content]به خودت آمده اي و من را مي بيني كه لم داده ام در جهانتxa0 و مي نوشم از استكان قوه قاجاري چشمهات.
دردم از یار است و درمان نیز هم
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 19:26
خمودگی روحم از افسردگی عمیقی خبر میدهد. رفتاری که امروز دیدم چقدر دوگانگی داشت. چقدر با الفِ من نمیخواند. چقدر خجالت کشیدم از دوست داشتن این مرد. مرد من؟ میدانی بانوی کوچکت چقدر حرف برای گفتن داشت که در سینه اش حبس کرد؟! می خواستم از دلتنگی ام برات بگویم. از اینکه دعوت نامه داریم از سوی امام رضا
دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست.
-
تاریخ: 1396/1/18 ساعت: 22:39
هرچی می خواهم متنفر باشم دلم نلرزدxa0قوی باشم نمی توانم. دلم خوش است به قرار های دادگاه. که ببینمت و کنارت بنشینم و تو در برابر قاضی تظاهر کنی به دوست داشتنم. آخ از این دل مغشوش وامانده. وقتی که به سرم زد آهنگ «عزیزم» میثم ابراهیمی را برات بفرستم، هر چه کردم نتوانستم جلوی این وسوسه را بگیرم که پس از...
تولد بی هم
-
تاریخ: 1396/1/18 ساعت: 22:39
تولدت مبارک عزیزِ جانِ من، عشق جانِ من، الف جانِ من، بی وفا جانِ من...xa0 دوستت دارم عین و شین و قافxa0