خوشحالم كه ميتوانم در هواي دوست داشتن تو نفس بكشم. ميتوانم لبخند بزنم به تمام دلپريشي هاي جهان و از اداره كه تعطيل مي شوم، ببينمت كه دم در توي ماشينت لم داده اي و منتظرم هستي و تا من را ميبيني لبخند خسته اي ميزني.
خوشحالم كه تفكر از دست دادن دستهاي مردانه ات حالم را بد ميكند و نميتوانم وانمود كنم از همه مردها بدم مي آيد.
خوشحالم كه تو منحصربفرد مني. بهانه ي ادامه دادن نفسهام و بريدن از آدمهاي گذشته ي ملال آور...
برچسب:
نویسنده: مهراد مقدم
تاريخ: سه
شنبه
20 تير
1396 ساعت: 21:55