برچسب:
نویسنده: مهراد مقدم
برچسب:
نویسنده: مهراد مقدم
شاید خندهدار باشه اما امروز یه لحظه فک کردم الف رو دیدم.
بعد از یک سال و دو سه ماه
برچسب:
نویسنده: مهراد مقدم
برچسب:
نویسنده: مهراد مقدم
یادم نیست کجا بودیم اما تو با خواهرت دعوا کردی و اون آروم آروم گریه کرد. دستشو گرفتم و گفتم عزیز دلم الف منظوری نداشت. ناراحت نشو. اون در عین سادگی و کودکی بهم گفت من بخاطر حرف الف گریه نمیکنم. دلم برای گربهم تنگ شده.
برچسب:
نویسنده: مهراد مقدم
توی یه مرحله ای از بازی ام. جونم تهشه. دارم سعی میکنم این غول رو شکست بدم و برم مرحله بعدی.
برچسب:
نویسنده: مهراد مقدم

حالا.....من در آستانهی ۲۶ سالگی

برچسب:
نویسنده: مهراد مقدم
خدایی که تویی بندهای ک من
راستیتش خیلی وقته خسته شدم اما همش سعی میکنم قوی باشم و خودمو نبازم. یه آیه خوندم ک مضمونش این بود ک خدا از راز دلتون خبر داره. گفتم با خودم ک: اگه خدا خودش میدونه پس غصه واسه چیه؟ خودش لحظه ی آخر دستتو میگیره مث همیشه.
فقط حواست هس ک من توی لحظه های آخرمم؟
برچسب:
نویسنده: مهراد مقدم
برچسب:
نویسنده: مهراد مقدم
برچسب:
نویسنده: مهراد مقدم
برچسب:
نویسنده: مهراد مقدم
برچسب:
نویسنده: مهراد مقدم
و قلب نداشته باشم آن روز... و دختری باشم که خیلی وقت است رفته ام. و ناگهان مقایسه کند... و همخوابه اش بوی موهای من را ندهد... که فقط بوی هرزگی بدهد.
و دختری باشم که خیلی وقت است دامنم را پس کشیده ام و رفته ام. و از مقایسه، هی یک جای حافظه اش درد بگیرد.
و قلب نداشته باشم آن روز... و قلب نداشته باشم آن روز... و قلب نداشته باشم آن روز....
برچسب:
نویسنده: مهراد مقدم
خوشحالم كه تفكر از دست دادن دستهاي مردانه ات حالم را بد ميكند و نميتوانم وانمود كنم از همه مردها بدم مي آيد.
خوشحالم كه تو منحصربفرد مني. بهانه ي ادامه دادن نفسهام و بريدن از آدمهاي گذشته ي ملال آور...
برچسب:
نویسنده: مهراد مقدم
برچسب:
نویسنده: مهراد مقدم