سالهای دور از خانه

تعرفه تبلیغات در سایت
دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواندرویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیردو هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماندسکوت سرشار از سخنان ناگفته استاز حرکات ناکردهاعتراف به عشق های نهانو شگفتی های بر زبان نیامدهدر این سکوت حقیقت ما نهفته استحقیقت تو و من ٭٭٭برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنمکه چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیندگوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنودبرای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیردو زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشدو بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم ٭٭٭ گاه آنکه ما را به حقیقت می رساندخود از آن عاریستزیرا تنها حقیقت است که رهایی می بخشد٭٭٭از بخت یاری ماست شاید که آنچه که می خواهیمیا به دست نمی آیدیا از دست می گریزد پ.ن: برای مدتی سکوت را تجربه خواهم کرد.
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت: 14:37

و قلب نداشته باشم آن روز... و دختری باشم که خیلی وقت است رفته ام. و ناگهان مقایسه کند... و همخوابه اش بوی موهای من را ندهد... که فقط بوی هرزگی بدهد.

و دختری باشم که خیلی وقت است دامنم را پس کشیده ام و رفته ام. و از مقایسه، هی یک جای حافظه اش درد بگیرد.

و قلب نداشته باشم آن روز... و قلب نداشته باشم آن روز... و قلب نداشته باشم آن روز‌....

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 8 دی 1396 ساعت: 14:31

.

خوشحالم كه ميتوانم در هواي دوست داشتن تو نفس بكشم. ميتوانم لبخند بزنم به تمام دلپريشي هاي جهان و از اداره كه تعطيل مي شوم، ببينمت كه دم در توي ماشينت لم داده اي و منتظرم هستي و تا من را ميبيني لبخند خسته اي ميزني.

خوشحالم كه تفكر از دست دادن دستهاي مردانه ات حالم را بد ميكند و نميتوانم وانمود كنم از همه مردها بدم مي آيد.

خوشحالم كه تو منحصربفرد مني. بهانه ي ادامه دادن نفسهام و بريدن از آدمهاي گذشته ي ملال آور...

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 21:55
يك وقتهائي زمانيكه همخوابه ات را توي بغلت چلانده اي ياد من بيفت. و دلت تنگ شود براي پس گردنم. و من نباشم. و لبخندهام را سپرده باشم به حافظه ات. رفته باشم از لجنزار آغوشت. رفته باشم از همه جا. و دنبالم بگردي و نباشم. و همخوابه ات بداند كه گشته اي و نبوده ام و پناه آورده اي به جسم دستخورده اش. و بداند
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : جمعه 16 تير 1396 ساعت: 4:09

تصور دستهام دور گردنت... هرچه قدر مردانه باشد، باشد.

تصور فشار ناشي از تنفر، تعصب بر باد رفته ي يك دختر چموش نا آرام

تصور چشمهات وقتي روي آئينه ديگر بخار تنفست نباشد...

نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : جمعه 9 تير 1396 ساعت: 23:14
به خودت آمده اي
و من را مي بيني كه لم داده ام در جهانت 
و مي نوشم از استكان قوه قاجاري چشمهات.

نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : جمعه 9 تير 1396 ساعت: 23:14
خمودگی روحم از افسردگی عمیقی خبر می‌دهد. رفتاری که امروز دیدم چقدر دوگانگی داشت. چقدر با الفِ من نمی‌خواند. چقدر خجالت کشیدم از دوست داشتن این مرد. مرد من؟ می‌دانی بانوی کوچکت چقدر حرف برای گفتن داشت که در سینه اش حبس کرد؟! می خواستم از دلتنگی ام برات بگویم. از اینکه دعوت نامه داریم از سوی امام رضا
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 19:26
هرچی می خواهم متنفر باشم دلم نلرزد قوی باشم نمی توانم. دلم خوش است به قرار های دادگاه. که ببینمت و کنارت بنشینم و تو در برابر قاضی تظاهر کنی به دوست داشتنم. آخ از این دل مغشوش وامانده. وقتی که به سرم زد آهنگ «عزیزم» میثم ابراهیمی را برات بفرستم، هر چه کردم نتوانستم جلوی این وسوسه را بگیرم که پس از م
نویسنده : بازدید : 8 تاريخ : جمعه 18 فروردين 1396 ساعت: 22:39

تولدت مبارک عزیزِ جانِ من، عشق جانِ من، الف جانِ من، بی وفا جانِ من... 

دوستت دارم عین و شین و قاف 

نویسنده : بازدید : 8 تاريخ : جمعه 18 فروردين 1396 ساعت: 22:39
به تو فکر کردن شبیه زخمی است که هر چند وقت یکبار عامدانه رویش نمک می پاشم و فشارش می دهم. دارد نزدیک به یک سال می شود. این یک سال را من چه کرده ام؟ با فکرت زندگی کردن و رویا بافتن. همه افکارم بوی تو را می دهد. لابلای کتابهام اسم زیبای تو خودنمایی می کند. خوابهام پر از توست. پر از عطر بدنت؛ پر از موه
نویسنده : بازدید : 8 تاريخ : چهارشنبه 9 فروردين 1396 ساعت: 17:36

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :