رنک الکسا شما بروز شد : 0 سالهای دور از خانه

سالهای دور از خانه

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
خمودگی روحم از افسردگی عمیقی خبر می‌دهد. رفتاری که امروز دیدم چقدر دوگانگی داشت. چقدر با الفِ من نمی‌خواند. چقدر خجالت کشیدم از دوست داشتن این مرد. مرد من؟ می‌دانی بانوی کوچکت چقدر حرف برای گفتن داشت که در سینه اش حبس کرد؟! می خواستم از دلتنگی ام برات بگویم. از اینکه دعوت نامه داریم از سوی امام رضا
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 19:26
برچسب‌ها :
هرچی می خواهم متنفر باشم دلم نلرزد قوی باشم نمی توانم. دلم خوش است به قرار های دادگاه. که ببینمت و کنارت بنشینم و تو در برابر قاضی تظاهر کنی به دوست داشتنم. آخ از این دل مغشوش وامانده. وقتی که به سرم زد آهنگ «عزیزم» میثم ابراهیمی را برات بفرستم، هر چه کردم نتوانستم جلوی این وسوسه را بگیرم که پس از م
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : جمعه 18 فروردين 1396 ساعت: 22:39
برچسب‌ها :

تولدت مبارک عزیزِ جانِ من، عشق جانِ من، الف جانِ من، بی وفا جانِ من... 

دوستت دارم عین و شین و قاف 

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : جمعه 18 فروردين 1396 ساعت: 22:39
برچسب‌ها :
به تو فکر کردن شبیه زخمی است که هر چند وقت یکبار عامدانه رویش نمک می پاشم و فشارش می دهم. دارد نزدیک به یک سال می شود. این یک سال را من چه کرده ام؟ با فکرت زندگی کردن و رویا بافتن. همه افکارم بوی تو را می دهد. لابلای کتابهام اسم زیبای تو خودنمایی می کند. خوابهام پر از توست. پر از عطر بدنت؛ پر از موه
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : چهارشنبه 9 فروردين 1396 ساعت: 17:36
برچسب‌ها :
دارم حساب می کنم دلپریشی سال نود و رنج را... توی آئینه دختر بالغی می بینم که همین رنج ها بزرگش کردند (و تصور کن چه سخت است بزرگ شدنت حاصل رنج هایت باشد!) امشب از حصار تنهائیم بیرون زدم. سرکی به بازار عید کشیدم و باورت نمی شود برایم چقدر درد داشت دیدن زوج های دست در دست هم. مغازه هائی که بعد از آن قه
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : سه شنبه 1 فروردين 1396 ساعت: 13:23
برچسب‌ها :
مامان این روزها خیلی گریه می کند. خیلی بیقرار بابابزرگ است. با تلنگر کوچکی می شکند. امشب یکهو وسط بحث های شوخیانه، زد زیر گریه که: «بابابزرگ همیشه می گفت دل یتیمو نشکنین. شما یادتون رفته من یتیمم که دلمو می شکنین؟» وا رفتم. داغ شدم، یخ کردم، سوختم، لال شدم، شکستم و همه ی اینها در ثانیه ای اتفاق افتا
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 14:24
برچسب‌ها :

کجائی که برام بخوانی: «لیلا در وا کن مویوم»

کجائی که بهم بگوئی: «دختر جو»

کجائی که دستهات را بالا ببری و دعام کنی؟

دلم برای رضایتمندی صدات تنگ شده

مرد مهربون خوش اخلاق زندگیم

نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 8:22
برچسب‌ها :
حالا که سرنوشت از من آدمی دیگر ساخته باید باشی. حالا که دلم برات تنگ شده و هوس بستنی خوردن با تو را توی خیابان دهم فروردین کرده ام، باید باشی. باید باشی تا مثل گذشته ها بنشینیم پای تلفن بازی و درد دل. سال نود و قلب، حالم را بهم زد و حالا که دارد شرش را کم می کند، حالا که اسفندماه، شبیه باهار های باهم بودنمان است، حتی ماه و سال و فصل و روز و دقیقه حکم به بودنت می دهند. حالا که وقتی توی دانشگاه از دور میبینمت دلم می خواهد بیایم جلو و بغلت کنم باید باشی. باید باشی تا این دل وامانده آرام بگیرد با بودنت. ببین؟ یکسال و اندی در قهر سپری شد. دیگر حالا را باید باشی!
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 20:43
برچسب‌ها :

خوشحالم که بالاخره توانستم چشمهام را باز کنم و توی آینه قدی دختر با اراده ای را ببینم و حس رهایش ناشی از بخشیدن خودم را و تو را و همه را تجربه کنم. خوشحالم که هیچ جوره خودم را متعلق بهت نمی دانم و تو را سپرده ام به آنهائی که از من برایشان غول ساختی. حالا دیگر می توانم بروم پی کارم و آینده ام را بسازم.

نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : چهارشنبه 11 اسفند 1395 ساعت: 9:32
برچسب‌ها :

-بیا یه بازی کنیم که توش من خیلی دوستت دارمو تو به هیچی فک نمی کنی جز من. توی خونه کوچیکمون روبروی تلوزیون لم میدم و تو اون کش لعنتیو از موهای بلندت می کَنی و سرتو میذاری روی پامو میگی نوازشت کنم. بازیه دیگه. توی بازی همه چی ممکنه. مثلا اینکه تو ترکم نکردیو هنوز خدای قلبتم. منم قول میدم اون گوشی آشغالو چتای مسخره با دخترا رو بندازم توی سطل زباله و بشینم به بافتن موهات.

+چه بازی مسخره ای!

نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : جمعه 17 دی 1395 ساعت: 16:05
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد